در مورد رسایی

هرچند تصمیم داشتم در مورد تحولات اخیر مطلبی ولو کوتاه نوشت خودداری ورزم؛اما از رفتار افرادی چون آقای حمید فقیر شالدهی معروف به حمیدرسایی ،ناگزیر به کوتاه نوشت متن ذیل می باشم.

مقایسه ایشان با نواب صفوی و آقای ظریف با محمدعلی فروغی و مصدق قیاس مع الفارق است اما جهت تقریب به ذهن آورده می شود.

چرا مقایسه حضرت حمید فقیر شالدهی معروف به حمید رسایی با نواب صفوی مع الفارق است ؛برای آنکه نواب واقعا باورمند به مبارزه بود و با تمام وجود در راه آرمان خود ولو غلط هزینه داد.اما امثال حمیدفقیر بر سفره ای لمیده اند که نه سابقه آقازادگی یعنی لااقل از ناحیه پدر و خانواده در متن مبارزه بوده و نه خودش خاک جبهه و جنگ را بر حلق و جبین خود داشته فقط به کمک شاخک قدرت یاب خویش به سمت مختصات ثروت و قدرت گام می گذارد.

راقم کوتاه نوشت به چرایی و پیامد استعفای وزیر خارجه دولت روحانی ،چه سلبی و چه ایجابی و نفیا و اثباتا ورود نخواهد کرد اگر اظهاری شده باشد روایت است جهت تنویر افکار نه حمایت .

وقتی خبر پیروزی کودتا علیه دولت ملی و قانونی مصدق را به نخست وزیر انگلبس آوردند ضمن پنهان نداشتن شادکامی خود ،افزود تنها شبی است که راحت خواهد خوابید.

همچنین به شهیدنواب صفوی خبر سقوط دولت ملی و قانونی مصدق و تخریب بیت او به عنوان نماد ضد امپریالیسم انگلیس و خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس را دادند جمله ای از او سر زد بسیار زننده و پرده از عمق نفوذ عناصر انگلیسی در میان جوانان مومن و پرشور برداشته شد.

شهید نواب ابتدای ضمن گزاردن سجده شکر ،در دنباله گفت نبود لطف خدا( یعنی کودتای اشرف ،زاهدی ،آمریکا و انگلیس ؛زنان معروفه ،شعبان چماق دار،و دیگر مرتجعین داخلی از لطف خدا خوانده می شود!!!)که این مردک ( مصدق قربانی نقشه غارتگران ثروت ایران) را بر کنار کردند با همین کلت( اشاره به کلت همیشه همراه خود) مخ اش را سوراخ می کردم.

جناب حمید آقای فقیر شالدهی لطفا ادای شهید نواب را در نیاورید او لااقل با تمام شماره حساب زندگی خود یعنی با جان و مال خود به مبارزه ورود کرد،جنابعالی و امثال شما را سال هاست ملت شناخته اند نه اهل هزینه دادن هستی و نه مرد این کار در ژن شما است.

هویا علی مدد

سیدیعقوب آل شفیعی  فومنی

پوران شریعت رضوی

بسم الله الرحمن الرحیم

رسانه های کاغذی و مجازی باستثنای تصویری، به نقل از احسان شریعتی فرزند پوران شریعت رضوی و دکتر علی شریعتی در متن کوتاه خبر از سکته مغزی مادر خود و به کما رفتن ایشان داد.

خبر بسیار درد ناک و غیر مترقبه بود زیرا در نمایشگاه کتاب اردیبهشت ماه 97 ،این بانوی باوفا ،علیرغم محدودیت امکانات تردد در فضای نمایشگاه ،اما خم به ابرو نیاورده و دغدغه و وصیت استاد شریعتی را که " خواندن بود و خواندن بود و خواندن" بر دوش نحیف خویش حامل بود نیز به تعبیر دکتر شریعتی بسان زینب بانوی کربلا رسالت ناتمام را امامت و رهبری داشت.

هرچند توفیق دیدار این مادر مهر و آگاهی دست نداد اما اثر و ردپای فرهنگی ایشان را همیشه ایام در زندگی خود تجربه داشته ام.

بعداز شهادت همسر نازنین خود ،او رسالت خود را بر تربیت علمی ،رواداری ،انسانی و در یک کلام متعهدانه احسان،سوسن ،سارا و مونا خانم متمرکز داشت.

حضرت استاد شریعتی در کتاب " فاطمه فاطمه است" و "پس از شهادت" از دوبانو و سرمایه تشیع قربانی قدرت و ستم می گوید انگار بدیلش را برای پوران خانم رقم می زد.

پوران خانم و همه ما مصداق " کل من علیها فان" خواهیم بود اما او را نه همسر دکتر،یا برادر شهید مصطفی ،همچنین مادر فرزندان تحصیل کرده فیلسوف تاثیر گذارخوانده باشم بلکه او را باید الگویی از زن مسلمان.و مقید و آزاداندیش و استبداد ستیز به تمام.معنی مسلمان مومن دانست که از باقیات صالحات او نسل های آتی بیشتر حظ و بهره خواهند برد.

 25 بهمن 97_ سیدیعقوب آل شفیعی فومنی

دومین نوشته به مناسبت درگذشت همسر دکتر علی شریعتی

‍ بسم الله الرحمن الرحیم

دومین نوشته به مناسبت درگذشت همسر دکتر علی شریعتی؛

متن پیام تسلیت استاد حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج احمدآقا منتظری ( حفظ الله)به بهانه فقدان خانم پوران شریعتی رضوی،نیاز به کنکاش و خوانش پژوهش گران تاریخ معاصر و اساتید و دانشجویان ادبیات پایداری دارد.

استاد احمد منتظری در بخشی از پیام. خود ،خطاب به فیلسوف معاصر دکتر احسان شریعتی چنین می نویسد:

" به یقین صبوری های او ... و مشاهده برخوردهای ناروا و شنیدن سخنان ناشایست یاوه گویان در مورد همسر بزرگوارش ..."

حسادت به دکتر علی شریعتی قطع یقین بی شباهت به حسادت به پدر شعر نو نیما یوشیج نخواهد بود؛زیرا به همان نسبت بر نیما تاختند بر دکتر نیز.

پس از شهادت ایشان ،آنانی که در زمان حیات وی در برابر عظمت و بلندای مناره اندیشه و نفوذ کلام اش ناچیز لحاظ شده ،خیز برای تخریب وی با ادبیات نخ نما و ناجوانمردانه برداشتند.

غیبت و مرگ اورا فرصت و غنیمت برای عبور از شریعتی و حذف او در حوزه روشنفکری دینی دانستند.

اوج ناجوانمردی و هجمه بر ایشان در چند مقطع از پس از انقلاب قابل احصاء است .ابتدا هنوز کفن او مرطوب از آب غسل بود علیه افکار و خروجی اندیشه اش اطلاعیه صادر گردید.

آنگاه اوج آن را در دهه هفتاد با بر پایی جنگ حیدری و نعمتی( اسلام ایدئولوژیک_ اسلام فرهنگی) در سطح دانشگاه ها البته با مساعدت دولت حجت الاسلام هاشمی باستثنای بعضا با چاشنی خشونت و حمله برای رد گم کردن ، قابل ردیابی است.

حمله بعدی پس از روی کار آمدن دولت نهم و دهم و به بهانه آنکه دولت به ظاهر بنیادگرا _ البته تنها دولتی بود که هیچ تابلویی بر آن متصور نخواهد بود _ محصول اندیشه های !!! شریعتی و اسلام ایدئولوژیک وی است می باشد.

در این میان عده ای با مطالعه دوجلد از اثار معظم له ،شریعتیسم بوده ؛با نگاه به دو صفحه از مقاله ردیه بر دکتر ،تمام بدبختی نه ایران بل ،بی عرضگی خود را به وی نسبت داده و شعاری را از دهان به تعبیر استاد احمد منتظری یاوه گویان خارج شده به دندان گرفته و تکرار می نمودند که بله پروژه و حتی خود شریعتی به موزه سپرده شود.

آنانی که از نام شریعتی در جستجوی نان بوده سپس براثر و محصول کم خردی خویش توان تغییر جامعه را نداشته که هیچ بلکه عرضه تولید در زندگی شخصی عاجز بودند بر او تاختند اکنون پس از هجرت ابدی همسر ایشان شعار عزا عزا سر داده اند.

آری همان بلایی که بر سر پدر شعر نو نیما یوشیج آمد در عرصه ای از او برائت شد و بعداظهار تولی ؛اما نه آن برائت و نه آن تولی خریداری نداشت بلکه نیما یوشیج و دکتر شریعتی مصداق" تعز من تشاء و تذل من تشاء" است.

مگر می شود به جنگ اراده خدا برخاست او اراده می نماید مستضعفین( قربانیان زر و زور و تزویر ) وارثان ( صاحبان و پیشوایان حقیقی خلق) روی زمین باشند.

مجددا فقدان این بانوی صبر ،رواداری و خستگی ناپذیر را به محضر آفتاب تابان خراسان علی بن موسی الرضا ( ع) و سقراط خراسان علامه محمدتقی شریعتی ( رضو ان الله ...) تسلیت عرض می کنم.

27 بهمن 97 سیدیعقوب آل شفیعی فومنی

پنجاهمین  پیام زیست محیطی

‍ بسم الله الرحمن الرحیم

پنجاهمین 

پیام زیست محیطی( آموزگاری از جنس کودک)

 

روز یکشنبه به تاریخ چهارده بهمن 97، ساعت 13، گذرم به بانک مسکن شعبه مرکزی فومن افتاد.

سالن انتظار نشسته و منتظر شماره ام بودم به ناگه رفتار زیست محیطی دختربچه خوشکل و نازنین یکی از مشتریان بانک، توجه ام را به خود جلب کرد.

البته ابتدای ورود به بانک، ناخودآگاه رفتار نازنین دختر را زیر چشمی تعقیب داشتم ؛چون خستگی مفرط حاصل از کار در مدرسه ،حوصله ام را برده بود اما طنازی او بخشی از خستگی ام را کاسته بود.

جالب آنکه هر از گاه نگاهم را به او می دوختم لبخند شیرینی نثارم می کرد انگار لبخند را نثار پدر بزرگ می نماید.

نازنین دخترچهارساله طناز ،پس از چند بار لبخند زدن به من ،جستی زد و سریع تک شکلات هدیه رئیس محترم بانک مسکن به راقم سطور که در میان انگشتانم غلط می خورد را قاپید .چقدر لذت بردم از بی آلایشی آن نازنین.

با شکلات ور رفت تا بتواند از جلد پلاستیکی بیرون آورده و خورده باشد.

کمکش کردم وکامش را از شیرینی شکلات شیرین کرد.

آن عزیز دردانه پدر و مادرش ،کام این معلم میانسال و در شرف بازنشستگی را با رفتار خود شیرین داشت.

جلد یا روکش شکلات را از من گرفت و به طرف سطل زباله ی خشک تعبیه شده در ضلع غربی و خروجی درب بانک رفت و با فشار بر پدال سطل زباله ،روکش را داخل آن گذارد.

خداوندا ممنونم که خیز و الزام عمومی به فرهنگ زیست محیطی را از کودک چهارساله فومنی، نشانم دادی.

14 بهمن 97_ سیدیعقوب آل شفیعی فومنی