بسم الله الرحمن الرحیم

بیست وششمین    "قسمت اول"

پیام زیست محیطی(ازخوزستان تا شهر ری)

عصرچهارشنبه پنجم اردیبهشت 97به دعوت یکی از همیاران و فعالین وصاحب نظر در حوزه محیط زیست ،به سرزمین دروازه اسلام و روزی وروزگاری انبار موادغذایی سرزمین بزرگ پارس بود یعنی استان خوزستان ،شهر اهوازمسافرت کردم.

اصل آمال واندیشه ام در سفر پیش رو ،دیدن شهرهای مسیر تردد رشت به اهواز بود،ودر نتیجه از وسیله عمومی اتوبوسVIPاستفاده شد.

درمسیراستان همدان ،پایتخت کهن ایران ،آنچه برنگرانی واضطراب من افزود ،متاسفانه یخ زدگی باغات درخت گردو که ازلحاظ کیفیت ،اشتهار جهانی دارد بود؛نیز کم آبی رودهای پرآب دهه شصت مسیر مزبور وتهی از مایه حیات وهدیه الهی بر بشریت بسیار آزارم داد.

صبح پنجشنبه ششم اردیبهشت پا به شهر گرم وبا مردمانی خون گرم اهواز گذاردم ،مردمانی مهربان ،فهیم ،وبا جوانان نجیب ،به خصوص میزبان محترم و عزیزمان که جلوه تمام معنی جلیلی و منائت طبع بودند.

ابتدا به ساکن کارون را ازنزدیک دیدم زیرا بیتوته ما در اطراف حریم کارون بود،؛راهنمای من می گفت که کارون دوهفته پیش از نفس افتاده بود اما به شکرالهی با وقوع بارش اخیر ،حیات مجددبالینی ورمق به این روددیرپای ایران زمین بازگشت.

علیرغم آن که راهنمای محترم از جریان نیم بند حیات کارون به وجد آمده بود امابا مشاهده سطح ایستایی آب و زوم در اعدادتراس های حاشیه رود وشیب تند آن ،از پیری زودرس و پایان غم انگیز این سند حیات و تمدن ایران حکایت می کرد.

همچنین از آلودگی هوا ،البته شانس خوب من ،آن چنان آزاردهنده نمی نمود؛اما همان میزان گردو خاک دور از ذهن بود.در رسانه های کاغذی و مجازی دیده بودم که بخش بسیار مهم آلایندگی هوای خوزستان ،منشاء داخلی داردازجمله می توان به خشکاندن "هورالعظیم "واستخراج نفت از بستر آن دانست.

مسئولین وقت استان برای مقابله با چندکانون اصلی گرد و خاک که بروندادفقر علمی و حرص ثروت اندوزی ایشان است اقدام به کاشت نهال !!!(البته نوع گونه را اطلاع ندارم)آن هم در بستر خاک سنگین فاقد املاح هورخشکیده، نموده اند که به مرور بر اثر فقر موادمغذی خاکزی ،جملگی خشکیده است.

هنگام برگشت از اهواز به تهران در عصر روزپنجشنبه همان روز،به وسیله قطار اقدام کردم زیرا می خواستم به تاسی از ابن حوقل خالق "صورت الارض"که پکیج و مجموعه ای از خاطرات پیمایش میدانی از جمله از خوزستان تا شهر ری را جمع آوری کرده است ،مسیر تردد او را رصدنمایم.

ابن حوقل در کتاب یاد شده این چنین مسیر خوزستان به ...را توصیف می کند:

"از خوزستان تا ری از زیر درختان انبوه تردد کردم."

نگارنده این متن علی رغم اینکه شماره صندلی ام ،46(سال تولدم)بود ولی برای ردیابی ودیدن مسیر به صندلی شماره  45کنار پنجره نقل مکان کردم .مسافرین کوپه ذکرشده ،3جوان 22-23ساله عرب اهوازی بودند.

اعتراف کنم که یکی از شیرین ترین مسافرت من ،همسفر با آن جوانان نجیب،متین،بسیارادیب واهل فن وسرشار از اطلاعات و دانش روزبودند.جوانی خودم را یادمی آورم که در چنین سن وسال و شرایط پیش رو به گعده مشغول می شدم اما ایشان آموزگار خوبی برای این میان سال رو به کهن سالی بودند.

این معلمین و آموزگاران ادب و نزاکت ،با تمام توان به این حقیر اظهار محبت داشتند از جمله آماده نمودن چای وآوردن آب ولقمه میان وعده و سرو میوه از اینجانب پذیرایی کردند.

پروردگارا نگارش این متن تقارن با ولادت علی اکبرشهید و  قربانی استبدادسیاه دینی یزید است ؛الهی جوانان مارا دریاب.

مسیر تردد در حاشیه ریل راه آهن به عرض پنجاه متر، زمین کاملا براثر عمل تصعید نمکزار و لایه های نمک قابل مشاهده می باشد و پس از آن گندم زار های سرسبز و شاداب و با عشوه گری و رقص وکرشمه خود بر اثر وزش بادمسافرین را بدرقه می نماید.واما دردناکتر ازهمه عدم وجود و رویت توصیف ابن حوقل از اشجار منطقه است که هر بیننده دردمند را به شدت رنج می دهد.تا شهر ری یا همان تهران کنونی آنچه دیدم بیابان بود بیابان.

ادامه دارد...

8اردیبهشت97-سیدیعقوب آل شفیعی فومنی