بیست وهشتمین پیام زیست محیطی

بسم الله الرحمن الرحیم

بیست و هشتمین  "قسمت اول "

پیام زیست محیطی (زرجوب و گوهررود رشت)

ارسال تصویر ذیل از "هم یارمحیط زیست "واز اساتید دانشگاه آزاد واحدرشت ،دکترمحمدباسط قریشی ،اینجانب را بر آن داشت تا ماحصل گپ و گفت با یک شهروند کهنسال رشتی در چندین سال قبل را برای خودم یادآوری و برای مخاطبین بسیارشریف و دوست داشتنی کانالم به صورت مکتوب تقدیم نمایم .

نوستالوژی

میدان معروف به سبزه میدان رشت ایستگاه تاکسی ،آنقدر مسافرنبود که پشت سر هم جعبه های آهنی به نام ماشین منتظر مسافرقرار گرفته ویکی از راننده های جوان تاکسی خطاب به من گفت :

عموجان کجا؟

گفتم:

ابتدای تختی؟!

قبل از آنکه جوان فرصت پاسخ داشته باشد مردکهنسال راننده تاکسی که چین چروک صورت و سینه آفتاب زده اش نمود دهها سال تلاش شرافتمندانه واسه لقمه نان حلال به زندگی اش بود و در نوبت قرار داشت گفت بیا بریم حاجی.صندلی جلو خالی بود و عقب دو دانش آموز پسر و یک خانم جاخوش کرده بودند ،ومن صندلی جلو را اختیار کردم .

پیر تر و خشک دیده روزگار،سرصحبت را بازکردواز محتوای دو کاست ویدئوی در دست من پرسش کرد و به شوخی گفت:"حاجی !اینا که در دست توست ،ترانه های آغاسی و خدابیامرز دلکش دوره ما است؟"

لبخندی زدم و در پاسخ گفتم :خیر ،ولی مضراب و سمفونی نوستالوژی شیرین ترین خاطرات از شهر رشت است.در ادامه افزودم ،فیلم مستند از دو رود"زرجوب " و "گوهررود "که عامل اصلی انتخاب کرسی و پایتخت گیلان و دروازه اروپا به آسیا و بالعکس بود ،می باشد.

پیرمرد نجیب ،با لهجه فارسی و گیلکی شیرین و ملس از خاطرات کودکی و جوانی خودچنین یاد کرد :"خداپدرومادرت را بیامرزد،بچه بودم با پدرم همین پل عراق ،گونی گونی ،ماهی که بعضا به ده کیلو می رسید صید می کردیم ؛همچنین آب آن چنان صاف و زلال بود که ارتفاع آب بالای دو متر می رسید اما بستر آن و ماهیان کف رود زرجوب کاملا رویت می شدند .

پیرمردزحمتکش ،سپس آهی کشید وبه حالت ابتهال رو به بالای سقف ماشین خود گفت:

"خداجان خیر و برکت خودت را چرا ازما گرفتی؟ای خدا

گنه کرددربلخ آهنگری

به شوشترزدندگردن مسگری".

رودهای "زرجوب و گوهر رود رشت؛

در مطالعه تاریخ تمدن می خوانیم که زایشگاه تمدن ها ،به خصوص در سرزمین خاورمیانه ،رودبوده است .رشت ،هرچند سابقه مرکزیت آن به دوره صفویه می رسد و آن هم از فومن که مردم و حاکم شان اهل سنت بوده و به دولت مرکزی به ظاهر تشیع خراج پرداخت نمی شد به تلافی عدم خراج ،پس از کشتار وسیع در فومن توانست مرکزیت را به رشت انتقال داده باشد ؛انصافا دو رود ذکرشده ،علل غائی در انتخاب مرکزیت ،جمعیت پذیری،چینش کرسی و دروازه اروپا به آسیا و بالعکس بوده است.

در بازدیدمیدانی از اغلب مناطق داخلی فلات ایران ،از رودهای دائمی و حتی فصلی در فصول بارش خبری نیست مگر شمال ایران ؛زیرا به واسطه در معرض رطوبت سیبری،دریای خزر و رطوبت مدیترانه ای ،از بارش خوب برخورداربوده و از آستارا تا گرگان بالغ بر سیصد رود دائمی جریان دارد.

دهه هاست که عوارض عرضی نه ذاتی حیات رودهای شمال ایران را  تهدید،حتی در شرف مرگ قرار دارند که دو رود یادشده مرده ای بیش نیستنند.

به مسئولین کلان کشوری پیشنهاد می گردد که همچنان و به حق دغدغه دریاچه ارومیه را دارند به همان میزان عنایت و توجه به حال احتضار رودهای زرجوب و گوهررود رشت را داشته باشند

ادامه دارد...

20اردیبهشت97-سیدیعقوب آل شفیعی فومنی

 

 

 

بیست وهفتمین پیام زیست محیطی

بسم الله الرحمن الرحیم

بیس وهفتمین  "قسمت دوم و پایانی "

پیام زیست محیطی(توبه و جبران مافات زیست محیطی)

دربخش پایانی قسمت اول نوشتم که از خوزستان تا ری آنچه دیدم بیابان بود بیابان.اکنون در ادامه خواهید خواند که در رژیم پیشین ،وپس از انقلاب توحیدی-اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی ایران ،تا دو دهه ی ابتدای استقرارنظام ،خرمای ایرانی ،بس از خرمای عراقی از برند برتردنیالحاظ می شد.

حتی جنگ تحمیلی ،خدشه ای به این برند وارد نکرد،مگراینکه ساخت و بهره برداری از سد گتوند ،نه اینکه به برند خرمای ایران آسیب زد،بلکه بخش اعظم نخل های خرمای خوزستان را به کام نیستی کشاند.

قرآن ،بارها از صفت و اصالت توبه در سور و آیات خویش ذکرنموده است ؛نیز حضرت مولوی ،داستان توبه ی مرد "زن نما "به نام "نصوح "را به تفصیل که در قرآن به اجمال اشاره شده ،یاد کرده است .توبه ،در معارف دینی اینگونه برداشت می شودکه اعتراف عقلانی به اشتباه و سعی در رفع و جبران مافات باشد.

 سد "گتوند"،یسان سد "لتیان"از پروژه های بدفرجام پس ازانقلاب بوده ؛ازباب نمونه دکتر یدالله سحابی چهره مانگار و پدر زمین شناسی ایران ،به نویسنده این سطور فرمودند که "به آقای هاشمی رییس جمهور وقت با ارسال نامه وهمچنین پیغام شفاهی گوشزد نمودم که منطقه آبگیری سدلتیان ،ازجنس آهکی است ونه در دراز مدت بلکه در کوتاه مدت آب ذخیره شده خود را به اعماق زمین نفوذ خواهد داد".

حضرت ایشان متاسفانه ،سرمست از عنوان سردارسازندگی!!!،که ساخته و پرداخته آقایان عطاءالله مهاجرانی و غلامحسین کرباسچی بود ،بدون توجه و عنایت به متخصصین ملی و ایرانی ،دل به نقطه نظر کارشناسان خارجی وبیگانه ایتالیایی بست و شد آنچه که نباید می شد.

اکنون سدگتوند ،ایکاش بسان لتیان ،خالی از آب می شد ،متاسفانه با رخ نمون کوه نمکی وابتدا با دپوی صدها کامیون خاک در اطراف و بسترآن ،قصد سنبل نمودن کار غیرکارشناسی را داشتند؛اما کوه نمک در سد گتوند به توسط آب تحلیل رفته و آب خروجی از آن ،براثرشدت شوری و قلیایی بودن ،بخش اعظم نخلستان خوزستان را که برند جهانی آن پس از عراق عدل و نظیری نداشت خشکانده است .

در ایالات متحده آمریکا ،چندین دهه اخیر ،نهضتی به راه افتاده است به نام نهضت تخریب سد؛یعنی پس از طی پروسه ای به این نتیجه رسیده اند که استمراربهره برداری و حتی ساخت سد ،در تضادآشکاربا طبیعت و به تبع آن انسان خواهدبود.

آمریکاییان به آن مدار عقلانیت رسیده اند که سده هاپیش تلنگر و انذارش را در نازله روح الهی بر سینه عزیزترین بنده خود که نفس اش ممدحیات و مفرح ذات بشریت بود یعنی محمد ؛تجربه شده است .اعتراف به اشتباه و به زبان الهیات توبه ،آغاز زندگی مجدد برای تواب خواهدبود.فرآیندی که غربی های کافر!!!دهه ها ست که گام برداشته ،اما مسلمین مومن!!!به آن باور وایمان نیاورده اند.

خروجی عدم باورمندی و ایمان مدیران ومسئولین ارشد کشور به آموزه ها ونص صریح قرآنی ،ایجاد گسل وحشتناک وشکاف غیر قابل ترمیم بین مردم وحکومت است.

پس بایسته است جهت ترمیم گسست و واگرایی مردم ازحکومت ،یکی از گام ها می تواند اعتراف به اشتباه و جبران مافات از جمله پروژه آزاردهنده سدگتوند بوده باشد.

دیر اگربجنبیم ،نسل های آتی طراحان ،سازندگان ،تامین کنندکان ردیف بودجه ،مشوقین وپای فشردگان بر اشتباه و کج اندیشی در ساخت سد گتوند را نخواهند بخشید وبا لعن و نفرت از ایشان یاد خواهدشد.

خوزستان را که من دیدم ،نه در آتش تغییر اقلیم بلکه در آتش فاقدنگاه استراتژیک و راهبردی مسئولین بی مسئول می سوزد.

15اردیبهشت97-سیدیعقوب آل شفیعی فومنی

 

بیست وششمین پیام زیست محیطی

بسم الله الرحمن الرحیم

بیست وششمین    "قسمت اول"

پیام زیست محیطی(ازخوزستان تا شهر ری)

عصرچهارشنبه پنجم اردیبهشت 97به دعوت یکی از همیاران و فعالین وصاحب نظر در حوزه محیط زیست ،به سرزمین دروازه اسلام و روزی وروزگاری انبار موادغذایی سرزمین بزرگ پارس بود یعنی استان خوزستان ،شهر اهوازمسافرت کردم.

اصل آمال واندیشه ام در سفر پیش رو ،دیدن شهرهای مسیر تردد رشت به اهواز بود،ودر نتیجه از وسیله عمومی اتوبوسVIPاستفاده شد.

درمسیراستان همدان ،پایتخت کهن ایران ،آنچه برنگرانی واضطراب من افزود ،متاسفانه یخ زدگی باغات درخت گردو که ازلحاظ کیفیت ،اشتهار جهانی دارد بود؛نیز کم آبی رودهای پرآب دهه شصت مسیر مزبور وتهی از مایه حیات وهدیه الهی بر بشریت بسیار آزارم داد.

صبح پنجشنبه ششم اردیبهشت پا به شهر گرم وبا مردمانی خون گرم اهواز گذاردم ،مردمانی مهربان ،فهیم ،وبا جوانان نجیب ،به خصوص میزبان محترم و عزیزمان که جلوه تمام معنی جلیلی و منائت طبع بودند.

ابتدا به ساکن کارون را ازنزدیک دیدم زیرا بیتوته ما در اطراف حریم کارون بود،؛راهنمای من می گفت که کارون دوهفته پیش از نفس افتاده بود اما به شکرالهی با وقوع بارش اخیر ،حیات مجددبالینی ورمق به این روددیرپای ایران زمین بازگشت.

علیرغم آن که راهنمای محترم از جریان نیم بند حیات کارون به وجد آمده بود امابا مشاهده سطح ایستایی آب و زوم در اعدادتراس های حاشیه رود وشیب تند آن ،از پیری زودرس و پایان غم انگیز این سند حیات و تمدن ایران حکایت می کرد.

همچنین از آلودگی هوا ،البته شانس خوب من ،آن چنان آزاردهنده نمی نمود؛اما همان میزان گردو خاک دور از ذهن بود.در رسانه های کاغذی و مجازی دیده بودم که بخش بسیار مهم آلایندگی هوای خوزستان ،منشاء داخلی داردازجمله می توان به خشکاندن "هورالعظیم "واستخراج نفت از بستر آن دانست.

مسئولین وقت استان برای مقابله با چندکانون اصلی گرد و خاک که بروندادفقر علمی و حرص ثروت اندوزی ایشان است اقدام به کاشت نهال !!!(البته نوع گونه را اطلاع ندارم)آن هم در بستر خاک سنگین فاقد املاح هورخشکیده، نموده اند که به مرور بر اثر فقر موادمغذی خاکزی ،جملگی خشکیده است.

هنگام برگشت از اهواز به تهران در عصر روزپنجشنبه همان روز،به وسیله قطار اقدام کردم زیرا می خواستم به تاسی از ابن حوقل خالق "صورت الارض"که پکیج و مجموعه ای از خاطرات پیمایش میدانی از جمله از خوزستان تا شهر ری را جمع آوری کرده است ،مسیر تردد او را رصدنمایم.

ابن حوقل در کتاب یاد شده این چنین مسیر خوزستان به ...را توصیف می کند:

"از خوزستان تا ری از زیر درختان انبوه تردد کردم."

نگارنده این متن علی رغم اینکه شماره صندلی ام ،46(سال تولدم)بود ولی برای ردیابی ودیدن مسیر به صندلی شماره  45کنار پنجره نقل مکان کردم .مسافرین کوپه ذکرشده ،3جوان 22-23ساله عرب اهوازی بودند.

اعتراف کنم که یکی از شیرین ترین مسافرت من ،همسفر با آن جوانان نجیب،متین،بسیارادیب واهل فن وسرشار از اطلاعات و دانش روزبودند.جوانی خودم را یادمی آورم که در چنین سن وسال و شرایط پیش رو به گعده مشغول می شدم اما ایشان آموزگار خوبی برای این میان سال رو به کهن سالی بودند.

این معلمین و آموزگاران ادب و نزاکت ،با تمام توان به این حقیر اظهار محبت داشتند از جمله آماده نمودن چای وآوردن آب ولقمه میان وعده و سرو میوه از اینجانب پذیرایی کردند.

پروردگارا نگارش این متن تقارن با ولادت علی اکبرشهید و  قربانی استبدادسیاه دینی یزید است ؛الهی جوانان مارا دریاب.

مسیر تردد در حاشیه ریل راه آهن به عرض پنجاه متر، زمین کاملا براثر عمل تصعید نمکزار و لایه های نمک قابل مشاهده می باشد و پس از آن گندم زار های سرسبز و شاداب و با عشوه گری و رقص وکرشمه خود بر اثر وزش بادمسافرین را بدرقه می نماید.واما دردناکتر ازهمه عدم وجود و رویت توصیف ابن حوقل از اشجار منطقه است که هر بیننده دردمند را به شدت رنج می دهد.تا شهر ری یا همان تهران کنونی آنچه دیدم بیابان بود بیابان.

ادامه دارد...

8اردیبهشت97-سیدیعقوب آل شفیعی فومنی

 

گشت ارشاد وقضایای آن

بسم الله الرحمن الرحیم

گشت ارشاد وقضایای آن

اخیرا کلیپ نشر داده شده در فضای مجازی ،وبرخورد پلیس زن جوان با خانم جوان به ظاهرکشف حجاب نموده ،که بروندادآن در فضای کاغذی و مجازی رسانه های مستقل ،بعضا سندضداخلاقی، آنومی و هنجارشکنی جامعه ایران را به نمایش گذارد مباحث دیگری را نیز برانگیخت.

قضاوت دوطرف ماجرا مخالفان و موافقین کشف حجاب را باید در درک و فهم این مصرع از حضرت مولانا مولوی ردیابی کرد که این چنین فرموده است:

"هرکس از ظن خود شدیارمن".

البته منصفانه نرین قضاوت را باید در متن انتشاریافته از آیت الله جوادی آملی به این مضمون گفت دانست که این مسئله (کشف حجاب)را نوعی دیالکتیک وجدال درونی مردم و حکومت می داند نه بی دینی بانوان شریف ایرانی.

رضاشاه آن سان کشف حجاب را ،با فرمان همایونی اجباری اعلان کرد پس ازیک سال از اعلان آن ،از ادامه پیگیری فرآیند کشف حجاب در ایران خود داری ورزید واز سیاست خصمانه خود عملا عقب نشینی کرد.

امادر جمهوری اسلامی ایران

که مترقی ترین رهبران آن از جمله حضرت امام (ره) ،شهیدعلامه مطهری،آیت الله منتظری،آیت الله طالقانی و...بنابر برداشت قرآنی و فقهی خویش براصل "مسئله حجاب "ابرام داشتند ؛اماچگونگی الزام عملی آندر اجتماع قطعا تلازم و اجماعی بیین ایشان نبود.

هیچ ایرانی نیست که به حجاب ،الزاما به چادر گفته نمی شود،مقیدنباشد اما نوع نگاه آمرانه و به دور از نگاه کارشناسانه را ایرانی بر نمی تابد همچنان مه رضا شاه پس ازیک سال از سیاست  اجباری کشف حجاب دست برداشت.پس بر قوای مقننه و مجریه وقضائیه صائب است که بعداز چهار دهه اجباروبعضارویکرد شرم آوربه حجاب اجباری با  لحاظ دیدگاه مرجعیت دینی،به آن نگاه به روز و به تجدیدنظر اقدام کرده باشند.

امالب کلام من

آن است که در ذات خلقت زنان شریف ما لطافت،زی هنرمندانه ،عشق ،سکینه و آرامش بخش،رئوف،مهربان و...؛چرا امروزخشونت حتی در میان بانوان ما در حال نهادینه شدن است؟

محمد پیامبر زیبایی ها و عشق و محبت،در تمامی جهادها اعلان می فرمود که جهادبرزنان واجب نیست (حضورشان نیز حرام نخواهدبود)،یکی ازعوامل می تواند به خلقیات لطیف زنانه بر گرددکه با خشونت ناسازگار است ؛علیرغم آن چرا زنان ما در خیابان بعضا دست به قمه شده اند؟

چون پرسشی در پی وی من بود و قول دادم کوتاه نوشتی ارسا شود به این مقداربسنده می شود.

3اردیبهشت97-سیدیعقوب آل شفیعی فومنی