امام حسین (ع)پس از دریافت هزاران نامه و در خواست اهالی کوفه برای بیعت با او و آمدن وی روزشماری  

می کردند، آماده ی عزیمت به سرزمینی شد که یادآور نوستالوژی پدر ،برادر ،خواهر و دیگر آشنایان بود.

هرعقل سلیم می پذیرد که هرگاه بستر و موقعیت خدمتگذاری ،آنهم مشروع اش باشد؛نباید آن را از دست داد.

حسین نیز به سان همه ی عقلا پس از رویت نامه های بیعت و دعوت ،همچنین استفاده ابزاری حکومت از مولفه

های دین ؛ به تاریخ و ضرورت حضور خاندان پیامبر در مقابله با فریبکاری حاکمیت پاسخ داده باشد.

یزیدکه نماینده اسلام غالب بود و حسین آخرین هسته ی اسلامی که رسالت انبیا را بر گرده خویش حمل

می کرد رو در روی هم قرار گرفتند؛حسین تفسیر سوره ((والعصر))یعنی ایمان ،عمل صالح ،حق گویی و صبر

بود یزید ثقل دغل و فریبکاری .یزید به موازات مسلح به ابزار غیر اخلاقی چون فریب، 2مولفه را نیز در چیدمان

پازل قدرت همراه داشت:

1_اقتصادیاشریان حیاتی مردم

2_عالمان درباری چون شریح

در عصر بعثت ،الگوی زندگی مردم بر ساده زیستی همه استوار بود و آیات الهی را همه ملزم به حفظ و تلاوت

آن بودند؛بعدها آن هم در غیاب و حذف خاندان پیامبر ،اقتصادو تفسیر دین  ،مطلقا در اختیار حکومت قرار

گرفت و از قبل آن توانستند هر صدایی را خفه نمایند.در مواجهه با این پدیده نو ظهور انسان ها به دو طیف

تقسیم بندی شدند:الف:اقلیت دین دار که به شیوه آغازین بعثت پیامبر وفادار ماندندو آخرین هسته آن در

قتل عام دستجمعی در کربلابه شهادت رسیدند.ب:اکثریت پشیمان از چند دهه مجاهدت ؛اکنون در پی رشد

وثروت اندوزی یک شبه و رویای سبقت بر دیگر ثروت اندوزان سر به بالین می گذارند.

رویای ثروت اندوزی ،جمعی را چنان پست و حقیر کرد که نوکر حلقه به گوش نظام نامشروع و فاسد تبدیل نمود.

والبته گروهی نیز باید اشاره گردد که در میان آن دو گروه به سان گردوی پوچ بوده  پوچ و بی محتوا که نه گروه

اول آنان را پذیرفتند نه در گروه دوم جای گرفتند!!!آنانی که در چکاچک شمشیر حق و باطل به لهو ولعب گرفتار.

اکنون به پس از کربلا رفته و از نزدیک به پس از مرگ آنان می نگریم:

1_یزیدپس از 3سال از شهادت حسین ،از اسب چنان بر زمین افتاد که در دم به هلاکت رسید.

2_عبیدالله در سال 67کشته و سر او به نزد امام زین العابدین فرستاده شد.

3_ابن سعددر سال 66کشته و به انتقام سر بریده حسین، سر او را نیز بریدندو نزد محمدحنفیه فرستادند.

4_شمرذی الجوشن  یار غار علی (ع)،اکنون قاتل فرزند آن پدر بزرگوار ،درنده خویی که در سال 70کشته

و پیکر او طعمه و خوراک سگان وحشی گردید!!!

البته:

زینب نیز پس از یک سال از شهادت برادر و دو فرزند عزیز و جگر گوشه ی خویش در سال 62در غربت جان سپرد.

همه رفتند،آیا تاریخ از حسین و زینب و شهیدان کربلا چه قضاوت می نمایدو نگاه تاریخ  و همه ی وجدان های

بیدار به حکومت یزید و ثروت اندوزان چگونه است؟؟؟؟